حادثه انفجار در حسينيه رهپويان وصال شيراز در پرده ابهام است .اينکه انفجار بر اثر سهل انگاري بوده يا بمب گذاري علي رغم سهولت تشخيص اعلام نشد.بر فرض بمبگذاري مشخص نيست چه گروهي با چه هدفي چنين کاري را کرده آيا گروهک تروريستي عبدلمالک ريگي يا تکفيريهاي عراق يا گروه وهابيت به جهت مبارزه با گسترش فرهنگ تشيع اين حادثه را آفريدند يا عوامل استکبار و صهينونيسم و به جهت اختلاف افکني و تعميق کينه بين شيعه و سني دست به چنين جنايتي زده اند
جهت گيري کلي نظام حفظ وحدت و آرامش و جلوگيري از تحريک احساسات عليه گروههاي مذهبي است بعلاوه ضعف اطلاع رساني در مورد اين حادثه در رسانه ها و اعلام نکردن عامل اين انفجاراين تصور را ايجاد مي کند که عامل حادثه حقيقتي است که اعلام آن به صلاح نيست
تصور نويسنده بر اينست که مردم مسلمان ايران از چنان شعور سياسي بالايي برخوردارند که اعلام عامل حقيقي اين حوادث آرامش منطقي را از آنها نخواهد گرفت. اما سياست آرام نگهداشتن جامعه ،به کساني که از اين آرامش سوء استفاده مي کنند فرصت و امکان مي دهد که فراتر از جايگاه خود موضع گيريهاي خسارت باري داشته باشند.خصوصا که اين سياست با بي کفايتي مسئولين و فرصت طلبي عده اي همراه باشد
زماني که برخي به نام عده اي از مردم مسلمان ايران(اهل تسنن)به انتقاد از نظام مي پردازند وعلي رغم سهم خواهي اختلاف افکني مي کنند و برخي در پوشش مدارس علميه دست به حرکتهاي نظامي مي زنند(مدرسه علميه چاه جمال و مولوي عبد القدوس و...) سکوت و ابهام به صلاح نيست
قطعا مردم ايران در انقلاب ودر طول هشت سال جنگ تحميلي جانفشاني هاي بسيار کردند وچه بسيار مردمي که برايشان شيعه يا سني بودن رهبر اين انقلاب و نظام فرقي نمي کرد و قطعا در بين شهداي انقلاب و جنگ، مردم مسلمان جامعه اهل تسنن نيز هستند
اما سوال من اين است که مولوي هايي که امروز به انتقاد از نظام پرداخته و دم از جامعه اهل سنت مي زنند چقدر در قبال اين دو حادثه عظيم انجام وظيفه شرعي وانساني کرده اند ؟؟؟
جامعه اهل سنت قطعا به حرف علمايشان براي شرکت در انقلاب و جنگ عمل کرده اند و جز اين انتظاري از ايشان نمي رود اما شايسته است مسئولين با مقايسه آماري بين جمعيت اهل سنت و جمعيت شهدا و ايثار گرانشان پاسخي شايسته به منتقدين پر توقع بدهند.