سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
هرکه با همنشینِ بد دوستی کند، ایمن نمی ماند . [لقمان علیه السلام ـ به فرزندش ـ]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :9
بازدید دیروز :9
کل بازدید :158150
تعداد کل یاداشته ها : 133
97/6/31
3:34 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
صادق مصلحی[38]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

خون شهید محمد حسین مصلحی وادقانی را منافقانی بر زمین ریختند که ایرانی بودند و فارسی زبان و ظاهرا مسلمان. نظام آخوندی و سپاه و حوزه های علمیه را دشمن درجه یک خود می دانستند و با دشمنان نظام دوستی محکم داشته و دارند. اجازه نخواهم داد دوباره منافقانی که خود با نظام و اسلام دشمنی دارند با نام دفاع از دموکراسی خون این شهید را پایمال کنند.

یک قصه از محمد سرشار به نقل از رجانیوز:

من موقعی شاخ درآوردم که آبجی اعلام کرد می‌خواهد با شوهر سابقش، خسرو خان، حرف بزند! بعد از دیدن 35 ماه دعوا و شاخ و شانه کشیدن خسرو خان با آبجی و ترکشهایی که نصیب من هم شده بود، حق داشتم شگفت‌زده بشوم که چرا بعد از این همه سال، انگار اصلاً خواهر دوقلویم را نمی‌شناسم.

آبجی و شوهرش برای چندین ماه، زندگی خوبی داشتند تا اینکه خسرو خان به زمینهای پدری ما، طمع کرد. من وقتی بو بردم که آبجی زودتر از من فهمیده و طلاق گرفته بود! آن هم درست یک ماه بعد از اینکه در جشن شب یلدا، خسرو خان جلوی همه، دست آبجی را در دست گرفته بود و به موفقیتشان در زندگی مشترک نازیده بود و سینه‌اش را جلو داده و گفته بود: «ازدواج ما بین زندگیای آشوب‌زده بقیه، جزیره ثباته!»
 
تا یک ماه بعد از طلاق، رابطه خسرو خان و آبجی، کج‌دار و مریز بود. خیلی‌ها دوست داشتند آنها از خر شیطان پیاده شوند و سر زندگیشان برگردند. حتی خسرو خان، ادامه مطلب...
92/12/10::: 7:18 ع
نظر()
  

وحید یامین پور نوشت:

دهه شصت برای نصف یک مرغ از 4 صبح توی صف می ایستادیم چون بنابود عزتمان را به نفروشیم. دهه شصت برای نیم کیلو پنیر صف می ایستادیم چون شعار داده بودیم نه شرقی، نه غربی… دهه شصت حتی پک های سیگار هم کوپنی بود چون گفته بودیم ما شریک غم همه مظلومان جهانیم. دهه شصت برای بیست لیتر نفت توی سرما می ایستادیم چون می فهمیدیم جنگ جنگ تا پیروزی یعنی چه… دهه شصت برای یک نوع روغن، یک نوع برنج، یک نوع شامپو و …برای یک نوع زندگی همیشه توی صف می ایستادیم…دهه شصت دهه صف بود. هم صف مخاصمه با امریکا هم صف گذران زندگی. ولی توی صف می خندیدیم. احساس تحقیر شدگی نداشتیم. چون رهبران مان ما را از آرمان های عزت مندانه انباشته بودند… اما امروز با کدام آرمان عزت مندانه صف ببندیم؟!
امروز که امریکا گویا شریک مودبی شده، امروز که برای پولهای نسیه پیش پیش چرخه های علم و تکنولوژی مان را متوقف کرده ایم، امروز که صدای حمایت از آزادی خواهان را فروخورده ایم، امروز که با وزرای جنگ رژیم صهیونیستی در یک مجلس سخنرانی می نشینیم، امروز که ترجیح می دهیم درباره هولوکاست چیزی نگوییم که به رفقای مودبمان بربخورد، امروز که فحاشی های آمریکایی ها را با سکوت پاسخ می دهیم… امروز چرا باید صف ببندیم؟
صف های امروز پشتوانه عزتمندانه ندارد. گویا برخی ته دل مردم را خالی کرده اند تا صف درست کنند.


  

بعد از از توفق چرخش سانتریفیوژها


در دولت تدبیر و امید(تدبیرش مال دولت، امیدش مال مردم)


مردم برای گرفتن برنج و مرغ وارداتی در صف ایستادند.


  

سانتریفیوژها دیگر نمی چرخند!!!


امیدوارم حداقل چرخ زندگی مردم بچرخد!!