سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
دی 88 - چراغواره

اختلاف در جامعه

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 12/10/88 7:59 صبح

کاروان شب و روز در حرکت بود و زمان کمی برای استراحت توقف می کرد.
افراد سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته بودند اما اشتیاق رسیدن به شهر و دیار و
نجات از کمین دزدان و راهزنان آنها را به حرکت سریعتر وا می داشت . در این کاروان
افرادی بودند که راه را بلد بودند اما راهنما و فرمانده یک نفر بود هر چند گاهی
بین راه بلدها و راهنما اختلاف نظرهایی مثل اینکه کجا اطراق کنیم یا چقدر آب
برداریم پیش می آمد اما به هر حال حرف راهنما عملی می شد و بقیه اطاعت می کردند تا
اینکه یکی از آنها با راهنما اختلاف نظر زیادی پیدا کرد تاجاییکه با خود گفت من هر
چه می گویم او مخالف است چند نفر هم که با این راه بلد صمیمی تر بودند او را تحریک
به مخالفت جدی کردند آنها به او می گفتند که مگر تو راه را بلد نیستی ؟پس نیازی به
راهنمایی او نداری تو راه خود را برو او هم راه خود را می رود.



و اینچنین شد که او اعلام کرد من از راه دیگری حرکت خواهم کرد
کاروانیان متحیر شدند که او چرا چنین تصمیمی را گرفته است دلسوزان و حتی سایر راه
بلدها هم او را از این کار نهی کردند و آن را خطرناک توصیف کردند اما هر چه اصرار
و هشدار بیشتر می شد انکار و لجاجت این فرد هم بیشتر می شد تا اینکه اعلام کرد من
ازراهی می روم که نزدیکتر و بهتر است هر کس می خواهد می تواند با من بیاید .



کاروان دو دسته شد وعده ای همراه راه بلد که اکنون برای خود یک
راهنمای مستقل شده بود از راهی دیگر رفتند .این عده با خود فکر کردند که این هم
راه را بلد است پس فرقی نمی کند بالاخره به مقصد می رسیم وشاید هم زودتر
رسیدیم.چند نفری هم که از راهنما دل خوشی به خاطر امر و نهی هایش نداشتند با کمال
میل با این گروه همراه شدند.



سایر کاروانیان وقتی به شهر رسیدند سراغ دوستانشان را گرفتند تا
ببینند آیا آنها رسیده اند یا خیر اما هیچ کس از آنها خبری نداشت روزها گذشت ولی
باز هم خبری نشد تا اینکه بعد از مدتی یکی از آنها با لباس پاره و خونین درحالیکه
رمق راه رفتن نداشت وارد شهر شد .او خبر آورد که در میان راه دزدان راه را بر ما
گرفتند و اموال ما را غارت کرده و هر که مقاومت کرد کشتند و تعدادی که باقی ماندند
در راه از گرسنگی و تشنگی مردند.و وقتی با تعجب مردم مواجه شد گفت هر چند در میان
ما افراد قدرتمندی بودند اما چون تعداد ما کم بود  نتوانستیم مقاومت کنیم و آنهایی که راهنمای ما
را بر جداشدن تشویق می کردند خود همدست راهزن ها بودند و در حقیقت آنها ما را به
سوی راهزن ها بردند.



الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب



جدا شده از مردم نصیب شیطان می شود همانطور که گوسفند جدا شده از گله
نصیب گرگ می شود (نهج البلاغه خطبه 127)


شیطان

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 11/10/88 6:57 صبح

غربال کردن یعنی جدا کردن آنها که ارزش ماندن ندارند یعنی ریزش آنها که پوک و توخالی شده اند یعنی جدا شدن آفت زده ها و این یکی از حکمتهای غیبت امام زمان است یعنی دراین فضاست که خالص و سالم و ارزشمند باقی می ماند و آنها که ارزش همراهی امام را ندارند جدا شوند
انتخابات ایران انجام شد و این امتحانی بزرگ بود برای کسی که رای آورد و نیاورد و کسی که رای داد به هر یک
اما....
عده ای سرمست پیروزی مخالفان را تحقیر می کردند و عده ای سرشکسته و سرخورده در فکر جبران شکست بودند به نظر می رسید گذشت زمان  شادی پیروزی و غم شکست  را کم کم روبه فراموشی برد اما اراده ای نمی خواست که این شکست به فراموشی سپرده شود وهر طور شده باید آتش تقابل در یاران نظام که از ماههای قبل از انتخابات روشن شده بود زنده و گدازنده بماند همان که زبان اتهام را دراز کرده بود دست انتقام را به کار گرفت
شیطان که دشمن قسم خورده بنی آدم بود سیری نامحسوس را آغاز کرده بود و اکنون نتایج فعالیتهای طولانی مدت خود را مشاهده می کرد اما چنان اوضاع را در چشم ها زینت داده بود که کسی متوجه فریب او نشود او القا کرده بود که برای دفاع از دین و عدالت و حق و حقیقت باید چنین کرد و اگر کوتاه بیایی به عالم  وآدم ستم کرده ای؟
شیطان در گوش جان می گفت:اگر چه همه دشمنان اسلام از توحمایت میکنند اما تو یگانه حامی اسلام و مسلمین هستی .مگر نه اینست که مراجع از تو حمایت می کنند؟؟ مگر نه اینست که این همه طرفدار که تو را با تمام وجود میخواهند از تو حمایت می کنند؟؟مگر دروغ گناه کبیره نیست که دیگران می گویند؟مگر ذلت ایران گناه نیست؟مگر دیکتاتوری فقط در دربار شاهان است؟
اگر چه اشتباهاتی هم رخ داده اما این مسایل اجتناب ناپذیر است !اگر چه ممکن است کسانی کشته شوند اما خون آنها به گردن قاتلان است !اگرچه عده ای قلیل از هواداران با اصل اسلام مخالفند اما به یاری آنان نیاز است!اگر چه ولایت فقیه را قبول داری اما هر فقیهی که بر تو ولایت ندارد!
اگر چه در گذشته حرفهایی زده ای و رفتاری داشته ای اما هر کس در هر زمانی باید ببیند الان چه چیز باید گفت و چه باید کرد.تعصب برگذشته اشتباه است!
اگر دیدی عده ای آشوب می کنند وبه اموال آسیب می زنند بدان که آنها نفوذی هستند و می خواهند جنبش را خراب کنند!
اگر دیدی عده ای علنا اسلام را انکار می کنند و مرگ را برایش آرزو می کنند،در عزای حسین شادی می کنند و سوت و کف می زنند،قران را پاره می کنند و به آتش می سوزانند،یقین بدان که میخواهند حرکت را آلوده کنند!بگو که آنها از کدام چشمه آب می خورند!و چه هدفی دارند!نگاه نکن که اوباما و هیلاری و پرز ومرکل و امثالهم از این گروه حمایت می کنند .آنها منافع خود را دنبال می کنند.
شیطان کار خود را کرد ودیگرنیاز نیست که بند و زنجیر و حیله بکار برد. بعید است که بنده اش بتواند عصیان کند و از مسیری که می رود برگردد.او جانشینی چون غرور و تکبر را اقتدار بخشیده و حسادت را شعله ور کرده است .ترس را چنان محکم کرده که مفهوم شجاعت قابل درک نباشد او شجاعت را فقط بیانیه صادر کردن می داند.


مدعیان طرفداری امام

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 9/10/88 8:28 عصر

معروف است که تاریخ تکرار می شود اما باور کردن این موضوع که انحراف عجیبی که بعد از پیامبر رخ داد ممکن است در جامعه ما هم رخ دهد برایم دشوار بود چون به نظرم می رسید شیعه چیزی دارد که مسلمانان صدر اسلام نداشتند اما نگاهی دوباره به تاریخ نشان می دهد آنها آنچنان که ما تصور می کنیم بیگانه با دین و دیانت و حتی ولایت نبودند وتحلیل ها وماجراهای پشت پرده هایی که برای ما نقل شده برای مردم آن زمان نقل نشده بود واکنون هم که اگر چه شیعه به ولایت و امامت معتقد است اما مسلما اعتقادات موروثی کافی نیست خصوصا که رسانه های فریب و هیاهو در این زمان چشم ها را تسخیر کرده و اخلاق دینی کمرنگ و تعلق و وابستگی به حزب پررنگ شده باشد
این نسل اول مسلمانان نبودند که حسین را کشتند شاید مطمئنا نسل اول تصور اینکه روزی حسین اینچنین کشته خواهد شد را نمی کردند اما به همان نحو تصور این را نمی کردند که روش سیاسی و منش اجتماعی آنان منجر به چنان حادثه ای خواهد شد.
اولین ایراد آنها این بود که پیامبر را آنطور که باید نشناختند و او را بشری مثل خود می دانستند که ممکن است اشتباه کند به همین دلیل به کارهایش اعتراض می کردند وبارها آنحضرت را با سخنانشان آزار می دادند و از همین جهت سخن او در جانشینی علی علیه السلام را بی اهمیت می دانستند
نزدیکی سران انحراف به پیامبر هم عاملی بود بر اینکه انحراف را ندیده بگیرند و زمانی که این انحراف منجر به درگیری علی و عایشه شد نتوانستند بین همسر پیامبر و داماد پیامبر حق را تشخیص دهند هرچند قران گفته بود که زن یا داماد پیامبر بودن ملاک نیست وتنها باید عمل یک نفر ملاک قضاوت باشد و نه نسبت او با رهبر جامعه اما آنها حساب عایشه را از همسر لوط ونوح جدا می دانستند و می گفتند زن لوط کافر بود ولی عایشه مسلمان است  شاید آنقدر عایشه در چشمشان بزرگ شده بود که دیگر متوجه آیات سوره تحریم در اشاره به زن لوط و زن نوح نمی شدند.
اکنون نیز در کشور ما دو جریان است که هر دو مدعی پیروی از امام هستند و هر دو رودرروی یکدیگر موضع گرفته اند و اگر خواسته باشیم که سابقه انقلابی آنان را در نظر بگیریم و نزدیکی به امام را ملاک قرار دهیم دچار تحیر خواهیم شد و نخواهیم توانست هیچ کدام را نفی یا قبول کنیم و یا باید از جامعه و حوادث آن کناره بگیریم یا با هر کدام که با سلایق ما همخوانی داشتند را انتخاب و ازآن جریان حمایت کنیم .که معلوم نیست حق باشد یا خیر چون سلایق ما ملاک حقانیت نیست.
اما علی علیه السلام برای کسی که در تحیر انتخاب بین همسر پیامبر و داماد پیامبر قرار گرفته بود فرمودند:اعرف الحق تعرف اهله حق را بشناس و سپس اهلش را یعنی حق را ملاک ارزیابی افراد قرار بده نه افراد را ملاک یافتن حق
البته این زمانی است که انسان حق جو باشد و عقایدش در بند عقده هایش نباشد وغبار هوی و هوس در فضای ذهنش فرو نشسته باشد وگرنه به هر میزان که چشم حق جویی را ببندد و بند علایق حزبی را محکم تر کند بعید است بتواند از دامهای شیطانی که سوگند خورده که انسان را فریب دهد و اعمالش را در نظرش زیبا جلوه دهد رها شود.
این کلام امیر المومنین علی علیه السلام است که فرمودند فتنه ها زمانی شروع می شوند که احکامی بدعت گذارده شوند و از هواها و خواهشها پیروی شود.

سبز اموی از خط قرمز عاشورا هم گذشت

ارسال شده توسط صادق مصلحی در 8/10/88 5:30 عصر

شاید دوستانی از اینکه سبز را اموی عنوان کردم دلخور شوند
احتمالا بگویند من فریب خورده القائات مخالفان موسوی هستم و هر چه میگویم تکرار ادعاهای بی دلیل است

شاید حوادث عاشورا را یک نمایش برای بدنام کردن جنبش سبز بدانند همانطور که پاره شدن عکس امام را مشکوک و نمایشی قلمداد کردند اما مسلما هیچ کدام جرات نمی کنند که این دو حادثه را تایید و آنرا حق قلمداد کنند

نمی دانم در قالب ذهن این دوستان امکان حقیقی بودن این صحنه ها هم نقش می بندد یا خیر ؟؟اما این هم احتمالی است که شاید ارزش توجه کردن به آنرا داشته باشد.

و در صورت حقیقی فرض کردن این جریان چه عکس العملی را می پسندند ؟؟

کسانی که هنوز به جریان سبز دلبسته اند علی رغم تمام اختلاف نظرهایی که دارند و طیفی گسترده از متدینین سنتی تا لائیکهای عیاش را در برگرفته همه در دو شاخصه اشتراک دارند

1-بدبینی نسبت به نظام حاکم و رهبری و به تبع آن به رییس جمهور و قوه قضاییه و مقننه و تمامی احزاب و گروههای مخالف جنبش سبز

2- اعتقاد به این  اصل که هدف وسیله راتوجیه می کند و برای رسیدن به هدف از هر وسیله ای می توان استفاده کرد
این دو شاخصه به وضوح در رفتار این افراد به چشم می خورد که هر دو با روح تعلیمات اسلام مخالفت دارد.شاید به همین دلیل باشد که تمامی کشورهای غربی که سابقه دشمنی آنها با مسلمانان روشن است به حمایت از این جریان برخواسته اند



ایندکس ایران