روز 22 بهمن ماه سال 1357 اتفاقی که در خیابان ایران (نزدیک میدان شهدا) افتاد، تجمعی بود اندک که جمعی از ضد انقلاب ترتیب داده بودند. آن روزها اقامتگاه امام (ره) در همان خیابان ایران بود و این جمع اندک جلوی خانه امام در همان خیابان جمع شده و شعارهای ضد انقلاب و ضد امام سر دادند.
این تجمع را میتوان اولین تلاش عناصر ضدانقلاب و منافقین برای نابود کردن انقلاب دانست؛ تلاشی که البته هیچ ثمرهای نداشت و حتی ثبت تاریخی هم نشد.
رهبر معظم انقلاب هم در 19 دی سال گذشته، به این تجمع اشاره کردند و فرمودند: «« از اول انقلاب و در طول سالهاى متمادى، کىها زیر پرچم مبارزهى با امام و انقلاب ایستادند؟ آمریکا در زیر آن پرچم قرار داشت، انگلیس در زیر آن پرچم قرار داشت، مستکبرین در زیر آن پرچم قرار داشتند، مرتجعین وابستهی به نظام استکبار و سلطه، همه در زیر آن پرچم مجتمع بودند؛ الان هم همین جور است. الان هم شما نگاه کنید از قبل از انتخابات سال 88، در این هفت هشت ماه تا امروز آمریکا کجا ایستاده است؟ انگلیس کجا ایستاده است؟ خبرگزارىهاى صهیونیستى کجا ایستادهاند؟ در داخل، جناحهاى ضد دین، از تودهاى بگیر تا سلطنتطلب، تا بقیهى اقسام و انواع بى دینها کجا ایستادهاند؟ یعنى همان کسانی که از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنی کردند، سنگ زدند، گلوله خالی کردند، تروریسم راه انداختند، سه روز از پیروزی انقلاب در بیست و دوی بهمن گذشته بود، همین آدمها با همین اسمها آمدند جلوی اقامتگاه امام در خیابان ایران، بنا کردند شعار دادن؛ همانها الان میآیند توی خیابان، علیه نظام و علیه انقلاب شعار میدهند! چیزی عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمریکا بود؛ اسمشان سوسیالیست بود، لیبرال بود، آزادیطلب بود، پشت سرشان همهی دستگاههای ارتجاع و استکبار و استبداد کوچک و بزرگ دنیا صف کشیده بودند! امروز هم همین است. اینها علامت است، اینها شاخص است؛ و مهم این است که ملت این شاخصها را میفهمد؛ این چیزی است که انسان اگر صدها بار شکر خدا را بکند، حقش را به جا نیاورده است؛ سجدهی شکر کنیم.»
بعد از مدتی یکی از بروشورهای تبلیغاتی مهندس موسوی را برداشتم (که جنجالی بزرگ را در پی داشت) و مطالعه کردم تا یکبار خارج از فضای هیجانی قبل از انتخابات آنرا بررسی کنم .با مطالعه این بروشور به چند نکته جالب توجه برخورد کردم . شما هم نظر خود را درباره این چند نکته بگویید.ادامه مطلب... |
دو |
بگو شیخ بیاید «رو به فردا»، با «آرای
|
کاروان شب و روز در حرکت بود و زمان کمی برای استراحت توقف می کرد.
افراد سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته بودند اما اشتیاق رسیدن به شهر و دیار و
نجات از کمین دزدان و راهزنان آنها را به حرکت سریعتر وا می داشت . در این کاروان
افرادی بودند که راه را بلد بودند اما راهنما و فرمانده یک نفر بود هر چند گاهی
بین راه بلدها و راهنما اختلاف نظرهایی مثل اینکه کجا اطراق کنیم یا چقدر آب
برداریم پیش می آمد اما به هر حال حرف راهنما عملی می شد و بقیه اطاعت می کردند تا
اینکه یکی از آنها با راهنما اختلاف نظر زیادی پیدا کرد تاجاییکه با خود گفت من هر
چه می گویم او مخالف است چند نفر هم که با این راه بلد صمیمی تر بودند او را تحریک
به مخالفت جدی کردند آنها به او می گفتند که مگر تو راه را بلد نیستی ؟پس نیازی به
راهنمایی او نداری تو راه خود را برو او هم راه خود را می رود.
و اینچنین شد که او اعلام کرد من از راه دیگری حرکت خواهم کرد
کاروانیان متحیر شدند که او چرا چنین تصمیمی را گرفته است دلسوزان و حتی سایر راه
بلدها هم او را از این کار نهی کردند و آن را خطرناک توصیف کردند اما هر چه اصرار
و هشدار بیشتر می شد انکار و لجاجت این فرد هم بیشتر می شد تا اینکه اعلام کرد من
ازراهی می روم که نزدیکتر و بهتر است هر کس می خواهد می تواند با من بیاید .
کاروان دو دسته شد وعده ای همراه راه بلد که اکنون برای خود یک
راهنمای مستقل شده بود از راهی دیگر رفتند .این عده با خود فکر کردند که این هم
راه را بلد است پس فرقی نمی کند بالاخره به مقصد می رسیم وشاید هم زودتر
رسیدیم.چند نفری هم که از راهنما دل خوشی به خاطر امر و نهی هایش نداشتند با کمال
میل با این گروه همراه شدند.
سایر کاروانیان وقتی به شهر رسیدند سراغ دوستانشان را گرفتند تا
ببینند آیا آنها رسیده اند یا خیر اما هیچ کس از آنها خبری نداشت روزها گذشت ولی
باز هم خبری نشد تا اینکه بعد از مدتی یکی از آنها با لباس پاره و خونین درحالیکه
رمق راه رفتن نداشت وارد شهر شد .او خبر آورد که در میان راه دزدان راه را بر ما
گرفتند و اموال ما را غارت کرده و هر که مقاومت کرد کشتند و تعدادی که باقی ماندند
در راه از گرسنگی و تشنگی مردند.و وقتی با تعجب مردم مواجه شد گفت هر چند در میان
ما افراد قدرتمندی بودند اما چون تعداد ما کم بود نتوانستیم مقاومت کنیم و آنهایی که راهنمای ما
را بر جداشدن تشویق می کردند خود همدست راهزن ها بودند و در حقیقت آنها ما را به
سوی راهزن ها بردند.
الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب
جدا شده از مردم نصیب شیطان می شود همانطور که گوسفند جدا شده از گله
نصیب گرگ می شود (نهج البلاغه خطبه 127)
غربال کردن یعنی جدا کردن آنها که ارزش ماندن ندارند یعنی ریزش آنها که پوک و توخالی شده اند یعنی جدا شدن آفت زده ها و این یکی از حکمتهای غیبت امام زمان است یعنی دراین فضاست که خالص و سالم و ارزشمند باقی می ماند و آنها که ارزش همراهی امام را ندارند جدا شوند
انتخابات ایران انجام شد و این امتحانی بزرگ بود برای کسی که رای آورد و نیاورد و کسی که رای داد به هر یک
اما....
عده ای سرمست پیروزی مخالفان را تحقیر می کردند و عده ای سرشکسته و سرخورده در فکر جبران شکست بودند به نظر می رسید گذشت زمان شادی پیروزی و غم شکست را کم کم روبه فراموشی برد اما اراده ای نمی خواست که این شکست به فراموشی سپرده شود وهر طور شده باید آتش تقابل در یاران نظام که از ماههای قبل از انتخابات روشن شده بود زنده و گدازنده بماند همان که زبان اتهام را دراز کرده بود دست انتقام را به کار گرفت
شیطان که دشمن قسم خورده بنی آدم بود سیری نامحسوس را آغاز کرده بود و اکنون نتایج فعالیتهای طولانی مدت خود را مشاهده می کرد اما چنان اوضاع را در چشم ها زینت داده بود که کسی متوجه فریب او نشود او القا کرده بود که برای دفاع از دین و عدالت و حق و حقیقت باید چنین کرد و اگر کوتاه بیایی به عالم وآدم ستم کرده ای؟
شیطان در گوش جان می گفت:اگر چه همه دشمنان اسلام از توحمایت میکنند اما تو یگانه حامی اسلام و مسلمین هستی .مگر نه اینست که مراجع از تو حمایت می کنند؟؟ مگر نه اینست که این همه طرفدار که تو را با تمام وجود میخواهند از تو حمایت می کنند؟؟مگر دروغ گناه کبیره نیست که دیگران می گویند؟مگر ذلت ایران گناه نیست؟مگر دیکتاتوری فقط در دربار شاهان است؟
اگر چه اشتباهاتی هم رخ داده اما این مسایل اجتناب ناپذیر است !اگر چه ممکن است کسانی کشته شوند اما خون آنها به گردن قاتلان است !اگرچه عده ای قلیل از هواداران با اصل اسلام مخالفند اما به یاری آنان نیاز است!اگر چه ولایت فقیه را قبول داری اما هر فقیهی که بر تو ولایت ندارد!
اگر چه در گذشته حرفهایی زده ای و رفتاری داشته ای اما هر کس در هر زمانی باید ببیند الان چه چیز باید گفت و چه باید کرد.تعصب برگذشته اشتباه است!
اگر دیدی عده ای آشوب می کنند وبه اموال آسیب می زنند بدان که آنها نفوذی هستند و می خواهند جنبش را خراب کنند!
اگر دیدی عده ای علنا اسلام را انکار می کنند و مرگ را برایش آرزو می کنند،در عزای حسین شادی می کنند و سوت و کف می زنند،قران را پاره می کنند و به آتش می سوزانند،یقین بدان که میخواهند حرکت را آلوده کنند!بگو که آنها از کدام چشمه آب می خورند!و چه هدفی دارند!نگاه نکن که اوباما و هیلاری و پرز ومرکل و امثالهم از این گروه حمایت می کنند .آنها منافع خود را دنبال می کنند.
شیطان کار خود را کرد ودیگرنیاز نیست که بند و زنجیر و حیله بکار برد. بعید است که بنده اش بتواند عصیان کند و از مسیری که می رود برگردد.او جانشینی چون غرور و تکبر را اقتدار بخشیده و حسادت را شعله ور کرده است .ترس را چنان محکم کرده که مفهوم شجاعت قابل درک نباشد او شجاعت را فقط بیانیه صادر کردن می داند.
آن